|
چشمان باراني
|
به کجا می روند اين قبيله عريان!
به مال باختگان نمی مانند
و به عاشقان نيز!
کدامين نشانه آنها را به کوير کشانده است؟
از بدن آفتاب سوخته دختران قبيله خون می چکد
و از شانه های مردان نيز!
به کجا می روند اين قبيله عريان!
پيشتاز قبيله
اسبی سياه شيهه می کشد
سینه باد را در گرمای کوير می شکافد
تا راهی از دل ناهموار ماسه ها بگشايد
به کجا می روند اين قبيله عريان!
ضجه ای سينه کوير را پاره می کند
زنی بر زمين می افتد
کودک کوير چشم بر کوير می گشايد
قبيله به راه خويش می رود!
قابله ای نوزاد را بر پستانهای خشکيده مادر می نهد
دور دست تر
کفتارها جنازه نوزاد را انتظار می کشند!
قبيله به راه خويش می رود
به کجا می روند اين قبيله عريان!
توفان کوير بر می خيزد
از هراس شنهای داغ چشمهايم را می بندم
و چون می گشايم قبيله را نمی يابم
به کجا می روند اين قبيله عريان!