|
چشمان باراني
|

هرزمانی که تو با من هستی چقدر از خودم مطمئن میشوم
وجود ترا به نظر همانند پشتیبان مقتدربتصور میاورم
که به کسی مثل من امید و حرکت و شادمانی و نشاط و جان میبخشد!!
تو باید بدانی انتظاری که اکنون میکشم
بی شباهت به دقایق تلخ بیماران محتضر نیست!
بخداوند سوگند این بزرگترین ظلمی است که در حق من روا میداری
از آن موقعی که به عشق مقدس خود اعتراف کردم مدتها میگذرد
ولی هنوز نمیدانم عاقبت این پرستش بکا خواهد انجامید؟
آیا به شهد وصال یا بزهر جدائی؟کدامیک؟تو چه فکر میکنی؟
آری بهرزحمتی بود شب را به نیمه رساندم
در آنوقت بنظرم رسید که درکنار تختخواب من ارواح عاشق
که در پی معشوقه های خود به آندنیا می برند
بناگهان از خواب پریدم و مثل همیشه خود را تنها و دور از تویافتم !!
عزیزم ممکن است از تو خواهش کنم
بنزدم آیی و مرا از این همه کابوسهای وحشتناک نجات دهی.
کسیکه همیشه انتظارت را دارد....

ببین ای بانوی شرقی ای مثل گریه صمیمی همه هرچی دارم اینجاست
تو این خورجین قدیمی خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمیشه
مثل اسم وسرنوشتم دنبالم بوده همیشه بانوی شرقیه من
ای غنی تر از شقایق مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق خورجین قلب
این عاشق توی این خورجین کهنه شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت یک کتاب ترانه دارم
یک سبد گل دارم اما گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب تنی تشنه نوازش بانوی شرقی من
ای غنی تر از شقایق مال تو ارزونی تو
خورجین قلب این عاشق خورجین قلب این عاشق
این بوی غریب راه نیست بوی آشنای عشق طپش قلب زمین نیست
این صدا صدای عشق اسم تو داغیه شرم تو فضای سرد خورجین خواستن تو یه ستارست
پشت این ابرای سنگین خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگ و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره واسه من بودو نبوده هرچی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشق ترین مرد زمینه